Jerichow

،

چیست؟ براستی چیست؟ آن جادو، آن لعنتی، آن «آن»ِ رمان لعنتی جیمز کین. «پستچی همیشه دو بار زنگ می‌زند» که تنها همان اقتباس‌های نوآرهای دهه‌ی چهلش حجّت را بر آدم تمام می‌کند. میلدرد پیرس مایکل کورتیز، «غرامت مضاعف» بیلی وایلدر، و البته خود «پستچی همیشه دو بار زنگ می‌زند» تی گارنت. «وسوسه» ویسکونتی هم که دیگر گفتن ندارد. بعدها هم که نسخه‌ی باب رافلسون. و حالا هم نسخه‌ی آلمانی آن به روایت کریستین پتزولد. که همه چیز را به غیر از سه شخصیت، آن مثلث لعنتی از فیلم زدوده و دوربین خونسردی که فاصله را با شخصیت‌ها حفظ می‌کند. حضور پررنگ پول در فیلم، پررنگ‌تر از شهوت و سکس، نه با نمایش آن، بل به واسطه [ترس از] فقر. و البته یک عدد کریستین پتزولد که بلد است به مدد بینامتنیّت و افق ذهن مخاطب و خزانه متن، آن آخرش یک لعنتی بر لب تماشاگر بنشاند. لعنتی.




آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : نظرات
برچسب ها: پستچی همیشه دو بار زنگ می‌زند ، جیمز کی ، میلدرد پیرس ، مایکل کورتیز ، وسوسه ، ویسکونتی ، کریستین پتزولد ،


حالا کجاشو دیدی!

،

آلن رنه را می‌بینم، You Ain't Seen Nothin' Yet! 2012. می‌توان با این نقل قول از ریچارد جنکینز شروع کرد که «گذشته، به‌طور فردی، خاطره؛ و به‌طور جمعی، تاریخ است. با این حال، هیچ‌یک از این دو «حقیقی» نیستند: و هر دو اساساً برساخته، و دو وجه مهم از هویت هستند. امّا این مطلب که این دو به تخیّل درمی‌آیند به معنای آن نیست که تخیلی هستند.» رنه حوالی همین مرز این دو سفر می‌کند. (اورفه: حالا حافظه‌مون از ما محافظت می‌کنه) لابه‌لای چنگ زدن به توده‌ی هجوم‌آورنده‌ی خاطرات گذشته، در عین گردن نهادن به هوس‌بازی‌های حافظه. جستجوی رنه این‌بار، مدام مقاله‌ی «تاریخ ادبیات در مقام چالش با نظریه‌ی ادبیات» هانس روبرت یاس را برایم تداعی می‌کرد. خزانه‌ی متن و ناخودآگاه آن. رنه دلچسبانه این بازی را بسط می‌دهد. از جهانی بینارشته‌ای و بینامتنی (اسطوره، ادبیات، تئاتر و سینما) پُل می‌زند به وضعیتی بین‌الاذهانی و بیناتَنی. خاطره‌‌هایی که بدن در می‌آورند. رفت‌وآمد مدام شخصیت و بازیگر. گذشته و حال، سینما و تئاتر. این‌جا «تئاتربودگی»، زمان، مکان، شخصیت، بازیگر، همه را در برمی‌گیرد. و در نهایت خودِ تاریخ را. نوعی ارجاع به ارجاع. «اوریدیس» ژان آنوی، دستمایه‌ و ره‌توشه‌ی لبریزی برای این سفر رنه فراهم آورده است. آنوی و اقتباس‌هایش از اساطیر باستان، چه آن‌جا که گویا تنها نوعی لرزه‌شناسی در میان است (مدئا، آنتیگون) و چه ساختارشکنی‌های اساسی با رگه‌های پررنگ پارودی و هجو («رومئو و ژانت»، «اوریدیس») نه تنها، اقتباس را به‌مثابه‌ی تفسیر عرضه می‌کنند، بلکه اصرار دارند خود کنش تفسیر را نیز نمایش دهد. (همیشه پای برشت در میان است؟!) و این یعنی تاریخ‌مندی. و رنه تاریخ را در آلبومی از خاطرات به‌تصویر می‌کشد. و کدام معیار و تراز قادر است زمان، گذار در آن، و گذار خود آن را به گستره‌ی دو مفهوم «عشق» و «مرگ» تجلی بخشد. و آیا اورفه خود تمامی این‌ها نیست؟ و آیا این‌دو کلید‌واژه‌ی تمام سینمای آلن رنه نیستند؟! آلن رنه، اورفه‌ترینِ کارگردان‌های سینما.




آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : نظرات
برچسب ها: You Ain't Seen Nothin' Yet! 2012 ، You Ain't Seen Nothin' Yet ، آلن رنه ، اورفه ، اوریدیس ، ژان آنوی ، ریچارد جنکینز ،


رنگ

،

نخستین فیلم بلند سیلوین شومه را می‌بینم. Attila Marcel 2013. ظرافت و نازکی‌های دنیای انیمیشن‌هایش را نیز در عرصه‌ی سینما به سوغات آورده است. جشنواره‌ای از رنگ، امپرسیون نور، تمایل ملایم دوربین به سافت فوکوس، و حس و حالی بصری «آگوست رنوار»وار و البته فانتزی. گذار به رویاء و پناه گرفتن در پهنه‌ی خیال با پاساژهای به‌واسطه‌ی موسیقی و سفر به گذشته، تمیز دادن خیال از خاطره و جستجوی راز، گمشده، آن ندانسته. شومه می‌داند که فانتزی یعنی گذار، یعنی دروازه، مابین دنیای رئال و خیال. و باز خوب می‌داند که فانتزی روتوشی است روی خیر و شر، خوبی‌ها و بدجنسی‌های شخصیت‌ها و نه صرفاً نیکی‌ها. همه چیز سر جای خودش است. تنها یک مسئله وجود دارد. ما تمام این‌ها را در دنیای ژان-‌پی‌یر ژونه تجربه کرده بودیم و شومه قدم نو و پیشنهاد جدیدی ارائه نمی‌دهد. در تصویرسازی و پرداختن به جزئیات بصری لحظات تازه‌ای می‌سازد ولی در بازی‌گوشی‌های فیلمنامه چند پله از ژونه عقب‌تر است. و فی‌المثال در قیاس با «آملی» (که شباهت‌های اندکی در داستان با هم دارند) جادوی ژنه این بود، که فانتزی، که گذار بین واقعیت و خیال را، در سؤال و جواب شخصیت (آملی) و موقعیت (جهان) ساخت. نَشتی یکی به دیگری. در Attila Marcel ولی این دروازه بیشتر بین زمان حال و گذشته رخ می‌دهد و تا حدودی عملاً این دو تفکیک می‌شوند و خبری از آن بسط و تزریق فانتزی از خلوتِ خیال آملی به واقعیت نیست.




آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : نظرات
برچسب ها: Attila Marcel ، سیلوین شومه ، ژان-‌پی‌یر ژونه ، آملی ،


My Top 10 of 2014

،

آن‌ها که در 2014 ماندگارتر در پهنه‌ی نگاهم خالکوبی شدند.

1- The Grand Budapest Hotel (2014), Wes Anderson

2- You Ain't Seen Nothin' Yet (2012), Alain Resnais

3- The Wind Rises (2013), Hayao Miyazaki

4- Jodorowsky's Dune (2013), Frank Pavich

5- Viola (2012), Matías Piñeiro

6- Gabrielle (2013), Margo Fruitier, Louise Archambault, Paul Cartron

7- Sister (2012), Ursula Meier

8- Leviathan (2012), Verena Paravel, Lucien Castaing-Taylor

9- Black Coal,Thin Ice (2014), Yi'nan Diao

10- Jauja (2014), Lisandro Alonso

ضمن اعلام غُرغُر به برادران ارزشی: لینکلتر، داردن، جیلان، کراننبرگ، فینچر و ....

و ضمن اعلام انتظار برای عزیزان هنوز ندیده‌ی بسیار: مایک لی، الکس راس پلی و .....




آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : نظرات
برچسب ها: بهترین های 2014 ،




تعداد کل صفحات : 203 ... 5 6 7 8 9 10 11 ...