عمو

،



دختر: راسته که میگن هرکسی یه ستاره داره؟

پسر: فقط چیزایی رو که به هیچ‌کس نمی‌تونه تعلق داشته باشه عادلانه تقسیم می‌کنن.

«نمایشنامه گلدان؛ بهمن فرسی- عکس مربوط به اجرای نمایش آرامسایشگاه در 1356»




آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : نظرات
برچسب ها: بهمن فرسی ، گلدان ، آرامسایشگاه ،


شوخی

،



Milan Kundera: The Greek word for "return" is nostos. Algos means "suffering." So nostalgia is the suffering caused by an unappeased yearning to return.

 


نووالیس: فلسفه به راستى درد فراق است، اشتیاقى درونى براى در خانه بودن در همه جا.




آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : نظرات
برچسب ها: میلان کوندرا ، نووالیس ،


فاصله

،



بارت یک جایی در مقاله «دیدرو، برشت، آیزنشتاین» از معنای مستقل هر کدام از تابلوهای برشت و آیزنشتاین می‌گوید «هیچ تصویری ملال آور نیست: تماشاگر ناچار نیست برای فهمیدن و لذت بردن از یک تصویر، منتظر بعدی بماند: برخلافِ برخی از لذت‌ها که جز در سایه‌ی صبر و حوصله پدید نمی‌آید، این‌جا ابداً چنین دیالکتیکی وجود ندارد، بل تنها شادکامی‌ای مستمر هست که از تسلسل لحظات کامل می‌زاید» و بعد نتیجه می‌گیرد که سینما و تئاتر تبدیل می‌شوند به «توالیِ شماری از تصاویر منتخب خودش قطعه‌ای را که تماشاگرِ بُت‌پرست باید ببُرد و با خود ببرد، به صورت نقطه‌چین به او هدیه می‌کند.» و بعد این مثال را می‌زند: «می‌گویند در رزمناو پوتمکینِ یک آرشیو سینمایی، قطعه‌ای از پلیکول- بی‌شک قطعه‌ی مربوط به کالسکه بچه- سربه نیست شده؛ حتماً عاشقی آن را بریده و ربوده است، چونان سر زلف یار، یا دستکش و تنکه‌اش.»

این قاب Soft Skin تروفو هم حاصل شبیخون امروز! من




آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : نظرات
برچسب ها: رولان بارت ، برتولت برشت ، ایزنشتاین ، فرانسوا تروفو ، Soft Skin ، رزمناو پوتمکینِ ،


We are all fine

،



Jean-Luc Godard: First there was Greek civilization. Then there was the Renaissance. Now we’re entering the Age of the Ass.

 




آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : نظرات
برچسب ها: Jean-Luc Godard ، ژان لوک گدار ،


تئاترکراسی

،

بله، آن‌چه ستمبرینی در کوه جادو درباره موسیقی می‌گوید، در نمایشی با موضوع تئاتر می‌تواند دیالوگ آلن بدیو باشد: در تئاتر جنبه‌ی نگران‌کننده‌ای هست، آقایان، همان‌طور که گفتم تئاتر از بنیان دوپهلوست. مبالغه نیست اگر بگویم از نظر سیاسی مشکوک است.«ایده-تئاتر، آلن بدیو و دیگران»


بدیو که شاید بیش از هر فیلسوف زنده‌ی دیگری در مرز نازک تئاتر و فلسفه پرسه زده است، همزمان که تئاتر را یک کنش سیاسی می‌داند (همچون اسلین، بوردیو و ...) مصّر است که تئاتر برخلاف هنر جهانی و در عین حال خصوصی سینما که به قلمرو سرمایه تعلق دارد، هنری است محلی و مربوط به دولت (بدیو: می‌توان گفت تئاتر همواره کار دولت است: فرمی از دولت که معطوف است به خود آن) مشکل عمومی تئاتر در تمام دوره‌ها، رابطه‌ی آن با دولت است. زیرا تئاتر همواره متکی به دولت بوده است. شکل مدرن این وابستگی کدام است؟...بدین منظور باید یک ایده‌ی عمومی وجود داشته باشد؛ ایده‌ای که اغلب از ابهامات و دودستگی‌های درون‌دولتی سود می‌جوید (به‌همین ترتیب است که کمدینی درباری، مثل مولیر، می‌تواند به‌لطف و با همدستی شاه، که منافع خاص خودش را در کنترل اطرافیان فئودالش دارد، حضار را علیه اشراف، و متظاهران متکبرِ حاضر وارد بازی کند؛ و از همین روست که ویته‌ی کمونیست می‌تواند با حکم میشل گی به سرپرستی تئاتر شایو منصوب شود، زیرا ظرفیت بالای اجرایی/دیوانی این آدم خوش‌ذائقه در مسیری خوشایند ژیسکاردیستن به تکاپو می‌افتد و الی آخر(حتی ناصرالدین‌شاه و کریم‌شیره‌ای، برخی آثار محمد یعقوبی)

پ.ن. آلن بدیو: تئاتر همواره بسته به دولت است، اما یک تئاتر راستین، علی‌رغم این وابستگی، باید بتواند متقابلاً دولت را روی صحنه بیاورد، بر آن نور بتاباند و حدود آن را آشکار کند. تئاتر بازنمایی دولت است، نشان‌گر پیچ‌خوردگی دولت یا خمیدگی آن بر خویش؛ تئاتر به‌واقع یعنی «بازنمایی بازنمود»

پ.ن. رولان بارت: تئاتر برشت تئاتری گران است: دقت بی‌نظیر و بی‌سابقه در کارگردانی، تعداد تمرین‌ها، امنیت حرفه‌ای هنرپیشه‌ها که این‌قدر برای هنرشان ضروروی است، همه هزینه دارد. در اقتصاد خصوصی دست یافتن به چنین تئاتری محال است...

پ.ن: این‌ها را سرهم کردم که بگویم. به نظر من تئاتر و دولت نه تنها از منظر اقتصادی و سیاسی، وابسته و ملزوم یکدیگرند، بلکه برای من دولت بخشی از معنا و مفهوم تئاتر است. حتی بخشی از تعریف تکنیکی و فنّی تئاتر است. نوشتم که بگویم کسی که از تئاتر غیر دولتی حرف می‌زند، اصولاً از تئاتر حرف نمی‌زند.




آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : نظرات
برچسب ها: آلن بدیو ، ایده- تئاتر ، برتولت برشت ، رولان بارت ، تئاتر ، دولت ،


بغل

،



اتاق

را می‌دیدیم.

می‌ترسیدیم.

زندگی

را می‌دیدیم.

می‌ترسیدیم.

ترس

تو هنوز از من بیشتر بود.

تو با معاشقه می‌خواستی آن را برانی.

من

با نیایش.

«شعر: از السی یوهانسون (ترجمه‌ی مرتضی محمودی)؛ عکس: سکوت (اینگمار برگمن)»





آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : نظرات
برچسب ها: السی یوهانسون ، مرتضی محمودی ، سکوت ، اینگمار برگمن ،




تعداد کل صفحات : 126 ... 33 34 35 36 37 38 39 ...