عمیق

،




مرا به روز قیامت غمی که هست این است

که روی مردم عالم دوباره باید دید

«شعر: صائب تبریزی؛ عکس: نفس عمیق»





آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : نظرات
برچسب ها: نفس عمیق ، صائب تبریزی ،


آقای نمایشنامه

،



مروژک بود، همیشه بود، باید بود، همین که قرار بود حسّی را اتود کنی، همین که نکته‌ای را برای بازیگرت مثال بزنی، همین که قرار بود هندسه‌ی متن را سرخط بزنی، همین که قرار بود نمایشنامه‌ای که 20 بار خوانده‌ای، باز دوباره سنگر یک غروب جمعه‌ات باشد، سر و کله‌ی مروژک پیدا می‌شد که از توی کتابخانه چشمک می‌زد و دلبری می‌کرد. همیشه داوطلب اول پستوی تئاتر ذهنت بود. تئاتر یکی از عاشق‌ترین نویسندگانش‌ را از دست داد.

مرسی اسلاومیر، مرسی برای همه‌ی بودن هایت.




آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : نظرات
برچسب ها: اسلاومیر مروژک ،


زندگی و مرگ کونوئل بلیمپ

،



شولدورُف: یادت میاد کِیو؟ ما عادت داشتیم بگیم که «ارتش می‌جنگه برای خونه‌هامون، برای زن‌ها و برای بچه‌ها» الان زن‌ها دارن پابه‌پای مردها می‌جنگن، بچه‌ها هم دارند آموزش تیرانداری می‌بینند، اون چیزی که باقی مونده، فقط خونه است، ولی خونه‌ای که توش زن و بچه نباشه به چه دردی می‌خوره!

«The life and Death of Colonel Blimp, Michael Powell, Emeric Pressburger, 1943»




آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : نظرات
برچسب ها: The life and Death of Colonel Blimp ، Michael Powell ، Emeric Pressburger ،


تو چین چین ...

،



آدرین: تو عاشق همه‌ی مشتری‌هاتون می‌شدی؟

مارلو: فقط اون‌هایی که دامن تن‌شون بود.

«Lady in the lake, Robert Montgomery, 1947»




آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : نظرات
برچسب ها: Lady in the lake ، Robert Montgomery ،


ادوارد دست قیچی

،




Kim: Hold me.

Edward: I can't.

«Edward Scissorhands, Tim Burton, 1990»

 




آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : نظرات
برچسب ها: ادوارد دست قیچی ، Edward Scissorhands ، تیم برتون ، Tim Burton ،


یه وقت‌هایی منتظر کسی باش

،



زود هست، خیلی زود، که او را بنویسمش. ولی ساده‌اش: همیشه گوشه‌کنار حجم بی‌کران بودن‌های اقیانوس‌هایی مثل «سایه»، صدفی، مرواریدی، سنگریزه‌ای و شاید هم سرابی پیدا می‌شود که آدم این توّهم را پیدا می‌کند که آن چیز، آن تکه، سهم شخصی خود اوست. بخشی از یواشکی‌های توی قلّک روی طاقچه، مثل سکانس فلان فیلم، قسمتی از یک رمان، چند ثانیه از یک آهنگ، مصرعی از یک شعر؛ و این مصرع «کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد» شعر «خواب و خیال»ِ سایه، سهم ابدی و ازلی من است. بهانه‌ی خیلی نوشتن‌ها، خیلی ماندن‌ها، خیلی .... بهانه‌ی این که هر بار که شصتم هم برسد به Alt، F4 به تأخیر می‌افتد، مدام به تأخیر می‌افتد و من فکر می‌کنم به ارتفاع ابدیت این‌جا خواهم ماند.




آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : نظرات
برچسب ها: سایه ، هوشنگ ابتهاج ،




تعداد کل صفحات : 129 ... 33 34 35 36 37 38 39 ...