تقدیم به پل عابر پیاده ی پشت کتابخانه ی اتاق من

،


من زیر تختم یک چاه دارم، یک چاه چروک سیاه، چاه من آب ندارد، چاه من پنچر است من زیر بالشم، یک کوچه را قایم کرده‌ام، تو نیستی شب‌ها، من ولی هنوز پشت دروازه‌ی سرخ آخرین خانه‌اش چشم می‌گذارم و این ملافه‌های سرد سفید را بغل می‌کنم و می‌گویم سوک سوک. و بعد چاه من تا فردا صبح، هِی می‌گوید سوک سوک... سوک سوک...سوک سوک...چاه من دروغ می‌گوید، من دروغ‌های چاهم را دوست دارم. من پشت پرده‌ی اتاقم، یک چراغ راهنما را قایم کرده‌ام، چراغ راهنمای من خجالتی است، هر سه تا چراغش زرد است، چراغ راهنمای من خیلی خجالتی است، من که پشت آن دروازه‌ی سرخ می‌گویم سوک‌سوک، تا صبح صدای چاهم توی اتاق می‌پیچد که هی می‌گوید سوک سوک.. سوک سوک و این سوک‌سوک‌ها مدام به در و دیوار می‌خورند و چراغ راهنمای من انگار نه انگار، همان جور زرد می‌ماند.





آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : نظرات


شاه

،



نویمان در «روشنفکران در تبعید» (عنوان دقیق‌تر: مهاجرت فرهنگی: روشنفکران اروپایی در آمریکا) بحث خود را با دیرینه‌شناسی تبعید و مهاجرت روشنفکران و تبعات آن آغاز می‌کند. از دولت-شهرهای یونانی شروع می‌کند که نقش روشنفکر دشوارترین و پرمخاطره‌ترین نقش بود. سیاست و فرهنگ یکی بودند. تمدن دنیای شناخته شده در یک نقطه تمرکز یافته بود به‌نحوی که باقی جهان در توحش بود، یا به نظر می‌رسید که در توحش باشد. مسلم است که باتوجه به یکسانی و همانندی فرهنگ و سیاست، تبعید به‌معنای مرگ بود.(سقراط) بحث در بستر تاریخ ادامه می‌یابد تا دوران سلطه‌ی مسیحیت و کلیسا که در آن تبعید چیزی بیش از تغییر سکونت‌گاه نبود. سپس ملی‌گرایی سربرمی‌آورد، مرزها پررنگ‌تر و مقدس‌تر از هر دوره دیگری می‌گردند. نویمان می‌نویسد که «مهاجرت در دوره‌ی ملی‌گرایی بی‌نهایت دردناک‌تر از همه‌ی دوره‌های پیشین است. اگر روشنفکر ناچار شود مملکت خویش را ترک بگوید، کاری بیش از تغییر منزل انجام می‌دهد. او مجبور به قطع رابطه با یک سنت تاریخی، و یک تجربه‌ی مشترک می‌شود؛ باید زبان تازه‌ای بیاموزد؛ مجبور است با این زبان بیندیشد و تجربه کند؛ خلاصه مجبور است زندگی سراپا تازه‌ای در پیش بگیرد.» بنابراین روشنفکر و وظیفه‌ی روشنفکری که سقراط از آن با عنوان «اجنبی همیشگی» و «بیگانه‌ای دایمی» یاد می‌کرد دچار پارادوکس می‌شوند. روشنفکر از مرز گذشته، روشنفکر بیگانه شده.

در هزاره‌ی سوم، در فشردگی زمان-مکان دنیای پست‌مدرن، در زندگی متروپلیتن‌های فرازبانی، در دنیایی که به قول هایدگر زمان چیزی جز شتاب، آنیت و همزمانی نمی‌تواند باشد و زمان به مفهوم تاریخ از زندگی مردم ناپدید شده است. مرزها به‌سادگی منبسط می‌شوند، مرزها به درزها تبدیل می‌شوند و محدودیت آن‌سوی مرز بودن را می‌توان به فرصتی برای دوری جستن از مداخلات هژمونیک این سوی مرز دانست. عباس میلانی در این موقعیتی که شمار زیادی از اپوزیسیون‌ها و روشنفکران خارج کشور اسکیزو سیاسی گرفته‌اند و از یک سو ژستی تروتسکی‌مآبانه دارند و از سوی دیگر به مدد بند ناف توّهمی‌شان، راسپوتین‌وار داعیه دارند تمام سوراخ‌سنبه‌های پستوهای حکومت‌مردان ایران را می‌شناسند؛ و از سوی دیگر بخشی از روشنفکران داخل هم به کارمندان دولت‌ها تبدیل شده‌اند، نعمتی است.




آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : نظرات
برچسب ها: عباس میلانی ، نویمان ، سقراط ، هایدگر ،


استایلم آرزوست

،


Style in film: Mogambo

اسم خودش گویاست، ولی در لینک بالا شما کمی دقیق‌تر به تک‌تک زوایا و انحنا ها(امان از این مچ و آرنج گاردنر، امان) و مکث‌ها و نگاه‌های آوا گاردنر و گریس کلی و کلارک گیبل در قاب عالیجناب جان فورد نگاه کنید که منبع لایزال ویتامین دی است.




آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : نظرات
برچسب ها: جان فورد ، آوا گاردنر ،


افغ

،



مارکوزه: همه‌ی دیدگاه‌ها را می‌توان شنید: کمونیستی و فاشیستی، چپ و راست، سیاه و سفید، هواداران سینه‌چاک تقویت تسلیحاتی و نیز خلع سلاح. علاوه‌بر این، در بحث‌های کشدار و پایان‌ناپذیر در رسانه‌ها، با عقاید ابلهانه با همان احترامی برخورد می‌‌شود که با عقاید داهیانه، افراد بی‌اطلاع ممکن است به‌اندازه‌ی افراد مطلع حرف بزنند و تبلیغات همراه با آموزش، حقیقت و دروغ به پیش می‌رود. این تسامح محض در قبال هر سخن یا معنا یا محملی با این استدلال دموکراتیک توجیه می‌شود که هیچ‌کس، هیچ فرد یا هیچ گروهی، صاحب حقیقت یا قادر به تعریف درست و غلط، خوب و بد نیست. از این رو، همه‌ی عقاید متعارض برای غور و بررسی و گزینش، باید به «مردم» عرضه شوند. اما پیش از این گفته‌ام که این استدلال دموکراتیک شرط لازمی را ایجاب می‌کند و آن این‌که، مردم باید قادر به سنجش و بررسی و گزینش براساس دانش و معرفت باشند، آنان باید به اطلاعات درست دسترسی داشته باشند، و بر این مبنا، ارزیابی‌شان باید نتیجه‌ی تفکر خودمختارانه باشد. «جامعه شناسی انتقادی، پل کاترتون، حسن چاوشیان»




آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : نظرات
برچسب ها: مارکوزه ، جامعه شناسی انتقادی ، پل کاترتون ، حسن چاوشیان ،


بعله

،

از یه جایی به بعد، بی‌حوصلگی دیگه یه واکنش نیست، یه کنش‌ه.





آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : نظرات


مصر

،



پُست‌روبسپیر‌های فیسبوکی میان خشونت آزادی و خشونت استبداد تمایز قایل می‌شوند. (وقیحانه به تجلیل و ستایش اولی می‌پردازند) برای آن‌ها دیگر هدف وسیله را توجیه نمی‌کند، بلکه هدف وسیله را بِگا می‌دهد (و طبیعتاً سپس خود را) این تاجران حافظه‌ی تاریخی، این توریست‌های آظادیخواه توأمان هم در مکان سفر می‌کنند و هم طالع‌بین انقلاب‌ها و نوستراداموس جنبش‌ها می‌شوند. برای این دموکروطالبان‌ها فاصله‌ی بین ایدئولوژی و واقعیت، اندیشه‌ی سرکوبگر و کنش سرکوبگر، و فاصله‌ی میان واژه‌ی ویرانی و فعل ویرانی به صورت خطرناکی کوتاه شده است. مارکوزه معتقد بود که پیشرفت آزادی نیازمند پیشرفت آگاهی از آزادی است. این پُست‌روبسپیرها ولی باید چند واحد مبانی آزادی پاس کنند. باید بدانند لَه‌لَه زدن  در راه آزادی مدنی‌ای که آزادی حیات و زندگی دیگران را پاس نمی‌دارد، کنشی ساد-انتحاریستی‌ است.




آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : نظرات
برچسب ها: مصر ، مارکوزه ، سعید قاسمی نژاد ،




تعداد کل صفحات : 131 ... 33 34 35 36 37 38 39 ...