تبلیغات
Alt+F4

ساعت‌ها هم دقیق شدن

،


جورج اُرول در بخشی از کتاب «مزایای مرد روحانی» که در آن به نقد و بررسی اتوبیوگرافی سالوادور دالی پرداخته است، این جمله از او را نقل می‌کند «مدّت‌ها پیش از آن که بدانم در چه زمینه‌ای نابغه‌ام، می دانستم نابغه‌ام». محسن نامجو همواره برای من جلوه‌ای از کولاژ غریب چنین نبوغ-جنونی بوده است. شمایل تمام و کمال‌ش را می‌توان باب دیلن دانست. وقتی که کمال سادگی‌اش از او اسطوره می‌سازد، آن هم اسطوره‌ی دو دهه‌ی جیغ شصت و هفتاد. (باب دیلن: من هرج و مرج را پذیرفته‌ام، مطمئن نیستم كه آن هم من را پذیرفته باشد) ساده نیست سادگی در اجرای ناهنجاری! دیلن را به یاد بیاورید، وقتی وسط اجرا صدایش را صاف می‌کرد، گیتارش را کوک می‌کرد (و تا حدی نیل یونگ را). این‌ها را ردیف کردم و همه چیز را به هم ربط دادم تا این بازخوانی! ترانه «طلوع من» سیاوش قمیشی، این بار با صدای یواشکی و نه همراه با شیطنت نامجو را خال‌کوبی کنم این‌جا. آه ای غروب جمعه‌ی پاییزی، آمده‌ام به پیشوازت. آه ای غروب جمعه‌ی پاییزی طلوع کن.

لینک دانلود: طلوع من

 




آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : نظرات
برچسب ها: محسن نامجو ، طلوع من ، باب دیلن ، سالوادور دالی ، جورج ارول ، نیل یونگ ،


تلخ باشید، لطفاً

،


سلین در «پیش از نیمه شب» راجع به زندگی زناشویی و مردها رو به آنا می‌گوید: باشه، بذار همین الان بگم، آنا که چطور یه مرد رو حفظ کنی، باید بذاری توی همه بازی‌های احمقانه‌ای که خوششون میاد برنده شن. اولین شبی که با جسی آشنا شدم، داشتیم پینبال بازی میکردیم و البته من داشتم میبُردم، و در دقایق آخر، گذاشتم که توپ از وسط رد بشه. باعث میشه اعتماد به نفسشون بره بالا، اگه نمیذاشتم برنده بشه احتمالاً هیچ وقت سکس نمی‌کردیم.

اروین گافمن در «نمود خود در زندگی روزمره» می‌نویسد: «دختران دانشجوی آمریکایی در مواجهه با پسران قابل اعتناء، هوش، مهارت و اراده‌ی خود را کم‌تر از حد واقعی نشان می‌دادند- و بدون شک امروز هم می‌دهند- و علی‌رغم شهرت جهانی به سبک‌مغزی از یک انضباط روانی عمیق خبر می‌دهند. گفته می‌شود این مجریان اجازه می‌دهند پسرها چیزهای کسل‌کننده‌ای را برایشان تعریف کنند که قبلاً شنیده‌اند. استعداد خود در ریاضیات را از چشم‌ همراهان ضعیف‌تر خود پنهان می‌کنند و در بازی پین‌پونگ درست قبل از پایان شکست می‌خورند.»

در ایران، وضعیت به شکل حقارت‌باری مسخره‌تر است، چون عملاً تنها یک وضعیت وجود دارد (در تمام رابطه‌های دونفره)، چیزی فراتر از صرف تیپ شدن، که حتی بامزگی و بانمک‌ بودن را نیز جنده می‌کند. تکیه‌کلام و شیرین‌زبانی ساده‌ترین و دلچسب‌ترین نوع آشنایی‌زدایی در زبان هستند. قرار است یک کلمه، یک جمله، آدم را غافل‌گیر کند، دهن‌کجی باشد به همیشه، به تکرار. اینجا ولی از دهان همه، هّمّهّ، یک سری واژه‌ی مستعمل، جمله‌ی فسیل‌شده را می‌شنوی که قرار است امضای بامزگی‌شان باشد. این‌ها که فکر می‌کنند اونی هستند که حرف می‌زنند و بقیه می‌خندند. این‌ها که گرم، گّرّمّ هستند.

نقاشی: Fausto Zonaro, After The Game




آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : نظرات
برچسب ها: اروین گافمن ، نمود خود در زندگی روزمره ، Before Midnight ، پیش از نیمه شب ،


یک گربه یک مرد یک مرگ

،


آلن بدیو در پاسخ به این سؤال که چرا شخصیت «احمد» در سری نمایشنامه‌های چهارگانه‌اش شخصیتی الجزایری است می‌گوید: «اگر آلمانی بودم، احمد احتمالاً ترک می‌شد؛ اگر بلژیکی بودم، مراکشی؛ اگر یونانی بودم، آلبانیایی، اگر شهروند ایالات متحده بودم، مکزیکی؛ و اگر ایتالیایی بودم، شاید کافی بود او سیسیلی باشد یا مثلاً زاده‌ی ناپل.» این موجود مرزی، بیگانه و در عین حال بومی، کهن و در عین حال معاصر، بهانه و شروع خیلی داستان‌ها و بودن‌ها بوده است. (شاهنامه را ورق بزنید، سهراب، سیاوش عملاً زایش و تولدشان در مرز و حاشیه است). 

اگر برای یکی دو دهه، الجزایر و فرانسه شمایل نَشتی، تعامل و بازتولید مرکز و حاشیه در در وادی سیاست بودند. امروز قصه‌ی پناهنده‌های ترک در آلمان عملاً در حال تبدیل شدن به یک زیر-ژانر است. ترکیه با توجه به تمام شرایط درآستانگی‌ای که دارد برای آلمان هم شرق هست و هم نیست. آن شرق دورِ اروتیکِ شب‌های عربی نیست، آن شرق اسطوره‌ی عصر زرین از جنس هند نیست. ولی شرق هست، ترکیه شرق است، پناهنده‌ی ترک هم شرقی است. پناهنده‌ی ترک دیونیزوس‌ترین شهروندهاست برای هامبورگ، برلین، مونیخ این آپولونی‌ترین شهرها. قصه‌‌ای به بلندای دوپارگی بین میتوس و لوگوس. این خود، کشمکش، خود، درام است.



آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : نظرات
برچسب ها: فاتح آکین ، آلن بدیو ، Head On ،


کسی شاید باشه شاید

،



رودی: چیکار میکنی؟

تری: اه، چند تا از انشاهات رو میخونم.

رودی: چرا سیگار میکشی؟

تری: اه، چون بده. هیچ وقت این کارو نکن.

این‌که آن بغل آخر سامانتا و تری، بدجور بزرگ است، بدجور یلداست. و مهم‌تر اینکه لورا لینی در سطحی به شکل «کیت بلانچت»واری محشر است که مدام (حتی در یک لانگ‌شات از پشت سر) این باور را تداعی می‌کند که نوع زن فرشته است.




آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : نظرات
برچسب ها: لورا لینی ، میتونی روی من حساب کنی ، you can count on me ، Laura Linney ،




تعداد کل صفحات : 203 ... 33 34 35 36 37 38 39 ...