در بسته

،



(ژرژ به قصد خودکشی خود را درون رود انداخته ولی دو ولگرد او را نجات می‌دهند)

ژرژ(خشمگین): احمق‌ها!

زن ولگرد(اندوهگین): بفرما!

مرد ولگرد: این هم حق‌نشناسی آدم‌ها!

ژرژ: (کت مرد ولگرد را می‌گیرد و او را تکان می‌دهد) چرا دخالت می‌کنی، شپشو؟ خودت را به جای مشیت می‌گیری؟

مرد ولگرد: خیال کرده بودم...

ژرژ: ابدا! شب مثل روز روشن است و ممکن نبود که نفهمی چه قصدی دارم، می‌خواستم خودم را بکشم. می‌فهمی؟ آیا شما آن قدر پست شده‌اید که به آخرین ارادهء کسی که دارد می‌میرد احترام نمی‌گذارید؟

مرد ولگرد: شما که نمی‌مردید.

ژرژ: چرا، چون داشتم می‌مردم.

مرد ولگرد: شما نمی‌مردید چون نمرده‌اید.

ژرژ: نمرده ام به علت آن که شما نسبت به آخرین اراده‌ام تجاوز کردید.

مرد ولگرد: کدام اراده؟

ژرژ: ارادهء مردن.

مرد ولگرد: این ارادهء آخرتان نبود.

ژرژ: چرا!

مرد ولگرد: نه، چون شنا می کردید.

ژرژ: عجب ماجرائی است! در انتظار آن که غرق بشوم کمی شنا می‌کردم. اگر طناب را نینداخته بودید...

مرد ولگرد: اه! اگر شما آن را نگرفته بودید...

ژرژ: آن را گرفتم برای این که مجبور بودم.

مرد ولگرد: چه چیز مجبورتان می‌کرد؟

«نکراسوف، ژان پل سارتر»




آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : نظرات
برچسب ها: نکراسوف ، ژان پل سارتر ،


Iguana

،



(شبی به غایات غریب را می‌گذرانند) هانا: ... همواره می‌توان روی صبح برای بازگشت به سطوح واقعی‌تر حساب کرد...

«شب ایگوانا، تنسی ویلیامز، ترجمه‌ی مسعود خیام. (عکس: اقتباس جان هیوستن با بازی ریچارد برتون و آوا گاردنر)




آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : نظرات
برچسب ها: شب ایگوانا ، تنسی ویلیامز ، مسعود خیام ، جان هیوستن ، ریچارد برتون ، آوا گاردنر ،


چشم

،



حداقل دو سه جین فیلم می‌توان به یاد آورد که در آن‌ها نمایی از پل Golden Gate موجود باشد، ولی این جور قاب را تنها در فیلم‌های فینچر می‌توان یافت: زودیاک




آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : نظرات
برچسب ها: زودیاک ، دیوید فینچر ، Golden Gate ،


Let's be lost

،




Kris Kelvin: You love that which you can lose, yourself, a woman, a country.

« Solaris, Andrey Tarkovskiy, 1972»




آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : نظرات
برچسب ها: Solaris ، تارکوفسکی ،


ال

،



بابی(آل پاچینو): من می‌خوام باهات عروسی کنم. تو فکر می‌کنی می‌خوام با یه جنده عروسی کنم؟

«The Panic in Needle Park, Jerry Schatzberg, 1971»




آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : نظرات
برچسب ها: The Panic in Needle Park ، Jerry Schatzberg ، جری شاتزبرگ ،


آه با تو من چه رعنا می‌شوم

،

دلتنگی

همین سی و سه پلی است

که مدام زیر پایم سُر می‌خورد

اسفندی است که خودش را برایم لوس می‌کند

این Nick Cave بی‌شرف است

که دارد توی گوشم دروغ می‌گوید:

Witness her gate-crash my tiny hell

 with some obscene tête-à-tête

دلتنگی

دختری است

که از دور می‌آید، قرمز

رد می‌شود، قرمز

دور می‌شود، قرمز

و از لا‌به‌لای ردّ پای عطر Jonquille de Nuit

سراب تو پیدا می‌شود، آبی، کبود

و به من

به این زاینده‌رود تشنه می‌خندد

دلتنگی

یعنی اینجا باد می‌وزد

و تو نیستی

                                        «م.ن.گ- بهمن 91؛ اصفهان»


پ.ن: این پینتر بی‌شرف میگه:

There are some things one remembers even though they may never have happened

پ.ن: توضیخش سخت است ولی یک چیزی یواشکی اینجا زیر گوشتان می‌گویم:

وبلاگیدن یه جورهایی یک مبارزه‌ی دائمی علیه خود است.




آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : خیال
برچسب ها: هارولد پینتر ،




تعداد کل صفحات : 133 ... 33 34 35 36 37 38 39 ...