تبلیغات
Alt+F4

The Family

،

1- اول این‌که میشل فایفر، میشل فایفر شمایل کم‌نظیر زنانگی‌است که زیبایی‌اش دهن‌کجی به گذر زمان است (کاترین دونوو ابررب‌النوع این جنس الهگان است) هر کدام از آن چروک‌ها و خط‌های چشم و لب و گردن فایفر سرخط ونوس‌وار زیبایی و جذابیتی هستند برای مانکن-باربی‌های بی‌روحی همچون چارلیز ترون و اسکارلت یوهانسون.

2- دوم این‌که میشل فایفر، آن جمله‌ی معروف که آدری هپبورن پرنسسی بود برای کهنه شوالیه‌هایی مثل کری گرانت و گری کوپر و ... برای فایفر اینگونه می‌توان ترجمه کرد فایفر با همان تک‌نقش صورت زخمی، با همان شخصیت تکرارنشدنی الویرا ، معیار و ترازی شد از هم‌نشینی و کولاژ غریب زن یاور-یاغی برای ضدقهرمان‌های پسادهه هفتادی (فی داناوی ابررب‌النوع این جنس الهگان است.)

3- سوم اینکه همچنان میشل فایفر.

4- یک سهراب و آیدا هنوز ننوشته شده است که آیدا راجع به فحش‌هایی که اختراع کرده برای سهراب می‌گوید. مثلاً اخجه: اخته+جنده، مفکوک: یعنی کسی که به فاک رفته. کُسمک: یعنی دختری که خیلی تابلو آمار می‌دهد (بازی با کلمه‌ی چشمک)

5- ساده است، مثلاً از طرف می‌پرسی که تیم فوتبال محبوبت چیه؟ اگه مِن‌مِن کرد و یا پرسید ایرانی یا خارجی، ملی یا باشگاهی، بدون که از فوتبال که هیچی، از هیچی کلاً هیچی نمی‌فهمه. من جواب بخش عظیمی از بهترین و مورد علاقه‌های سینماییم میشه: دنیرو.

6- کلاً هر وقت یه جا نقد فیلم، تئاتر و حتی رمانی دیدید که قبلش طرف اول نوشته: احتمالاً بخشی از داستان در این متن لو خواهد رفت. بدونید سینما و فیلم که هیچی، کلاً همون هیچی از هیچی و این‌ها.

7- لینک دانلود: Nina Simone- You've Got to Learn




آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : نظرات
برچسب ها: The Family ، میشل فایفر ، روبرت دنیرو ، لوک بسون ،


قلقلک

،


(روی تخت، قبل از خواب با هم درباره ماشین فروچیو حرف می‌زنند)

فروچیو: نه، باید زودتر برش گردونم میدونی چرا؟

گوئیدو: چرا؟ (فروچیو خوابش می‌برد) فروچیو؟ فروچیو؟

فروچیو: چیه؟ چه خبر شده؟

گوئیدو: چی کار میکنی؟ خوابیدی؟

فروچیو: البته که خوابیده بودم.

گوئیدو: تو ازم یک سئوال پرسیدی، بعد سرتو کردی اون طرف و خوابیدی؟ چطوری اینکارو کردی؟     فروچیو: شوپنهاور

گوئیدو: شوپنهاور؟

فروچیو: شوپنهاور گفته که با قدرت اراده شما همه کاری میتونید بکنید. من همونی هستم که میخوام باشم     و الان میخواستم کسی باشم که میخوابه، برای همین مدام تکرار کردم بخواب، بخواب و میدونی چیه؟ عمل کرد. فوق العاده است، خیلی هم راحته.

گوئیدو: منم میخوام امتحان کنم. بخواب، بخواب ...

فروچیو: دستاتو تکون نده، تو که یک شعبده باز نیستی. باید تمرکز کنی. این خیلی مهمه و زمان میبره تا یاد بگیری. فردا در موردش حرف میزنیم.

گویدو: اوه ، فردا! تو بیدار میشی، تو بیدار میشی، بیدار شو، بیدار شو، تو بیدار میشی.

فروچیو: فکر میکنی داری چی کار میکنی؟

گوئیدو: عجب قدرت استثنایی داره!

فروچیو: چی میگی؟

گوئیدو: شوپنهاور. من ثابت کردم که درسته، تو خواب بودی و من گفتم بیدار شو. بعدش تو بیدار شدی، میخوام بگم این تئوری واقعا فوق العاده است. چطوری کار میکنه؟

فروچیو: مشخصا هر چی بیشتر کنار گوشم داد بزنی، بیشتر محتمله که من از خواب بیدار بشم.

گوئیدو: منظورت اینه که باید آرومتر داد میزدم؟

جاشوآ: بابا، چرا یهودی‌ها و سگ‌ها اجازه ندارند داخل اون مغازه بشند؟

گوئیدو: چون، اون‌ها فقط دوست ندارند سگها و یهودی‌ها برن تو مغازه‌شون، همه همینکارو می‌کنند، یه مغازه فلزآلات اون طرف خیابونه، اون‌ها هم همین کارو کردند، اون‌ها هم اجازه نمیدند اسپانیایی‌ها و اسبها برن تو مغازه‌شون، یکمی بالاترش یه داروخونه است، من با یکی از دوست‌های چینی‌ام که کانگورو داشت بودم، گفتم میشه بیایم تو، گفتند نه، نه، چینی‌ها و کانگروها اجازه ندارند داخل بشند. چی میتونم بهت بگم، بعضی‌ها فقط خوششون نمیاد.

جاشوآ: اما ما میگذاریم همه بیان تو مغازه کتاب‌فروشی‌مون.

گوئیدو: نه، ما هم باید یه نوشته بگذاریم. کسی هست که تو دوست نداشته باشی؟

جاشوآ: عنکبوت‌ها. و تو؟

گوئیدو: من از بازرس‌ها خوشم نمیاد، پس از فردا شروع میکنیم و مینویسم «عنکبوتها و بازرس‌ها، اجازه ندارند داخل بشند.»




آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : نظرات
برچسب ها: life is beautifull ، زندگی زیباست ،


Eternity and a Day

،


آیدا یک‌دفعه به سهراب گفته بود که همه‌ی حس‌های پنجگانه آدم‌ها اوّلش لامسه‌اند بعد ترجمه میشند به چیزهای دیگه. یعنی میشه شنوایی آدم‌ها رو ماساژ داد، بینایی‌شون رو ویشگون گرفت و .....

یک سری فیلم‌ها را هم می‌شود بغل کرد، یک سری که دقیقاً نمی‌دانی تو جایی لابه‌لایش جا می‌مانی، یا فیلم جایی لابه‌لایت. نازک‌ترین و شعرترین‌شان، خطاب کردن‌ها و صدا کردن‌هایی‌اند که منگنه می‌شوند، منگنه می‌شوند به ارتفاع ابدیت، به ارتفاع «ابدیّت و یک روز». «آه، الکساندر» گفتن‌های «آنا» از جنس همین منگنه‌ها هستند. همین منگنه‌ها که پشت حنجره‌ی آدم جا می‌گیرند و هر از چند وقتی می‌لغزند و قِل می‌خورند روی زبان آدم. هر از چند وقتی که هوس می‌کنی پرسه بزنی آن گوشه‌ی تاریک تار عنکبوت بسته‌ی فون‌بوک گوشی موبایلت، پرسه بزنی حوالی آن لحظه‌ی طولانی غژغژ کردن در کافه، پرسه بزنی حوالی یک روز.




آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : نظرات
برچسب ها: ابدیّت و یک روز ، Eternity and a Day ، تئو آنجلوپولوس ،


Possession

،

آنا: ایمان من می‌تونه جایی برای شانس باقی نذاره ولی شانس من می‌تونه توجیه ایمانم باشه.




آن که کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد : نظرات
برچسب ها: possession 1981 ،




تعداد کل صفحات : 202 ... 33 34 35 36 37 38 39 ...